تبلیغات
خُـزعــــــبل - به یک آدم ساده نیازمندیم



























خُـزعــــــبل

مدتی هست که از انسان های به اصلاح یجوری بدم میاد.به هرکدومشون به طریقی و به گونه متنفرم.
اصلا مگر چه میشود آدم همان سادگیِ ابتداییش را تا ابد نگه دارد! مثلا ، من میپسندم شخصیتی را که کماکان در این روزگار قرتی پسند ، شلوار نخی و فاستونی بپوشد و ازین پیرهن های گله گشاد راه راه بپوشد.ولی در کمالِ این نوستالژی هایش ، روی اخلاق و آداب معاشرتش کار کند و بوی سادگی بدهد. اصلا اینقدر من روی سادگی مانور میدهم بهتر است سادگی را تعریف کنم.قطعا سادگی از دیدگاه های متفاوت فرق داره. شاید یکی سادگی رو در تیپ صریحا متخصر کنه ولی دیگری در عفت کلام ! هرچه. اصلا سادگی متفاوت است. ولی آنچه نتیجه همه این مباحثِ پیرامون سادگیست ، این میشود که سادگی تنها خودِ خود بودن است.اللحساب با یک لبخند قشنگ تر هم میشه.
فانتزی فکر کن. از نگاه یک کارگردان تجسم کن که یک آدمِ قد بلند با موهای مدِ دهه شصتی ، شلواری زغال سنگی به پا دارد و پیراهنش راهم توی شلوارش داده و تسمه کمربندش رو تا بالای نافش کشونده و هراز چند گاهی هم با دستمال مامان دوزش دماغش رو تمیز میکنه.همچنان که همه این ظواهر به اصطلاح فان رو داره ، لبخند از رو لباش نمیافته و داره به دوربینِ چشم های خیره شده ی ِ ما که انگار اورا از عهدِ اقیانوس میدانیم و با فرهنگ فرنگمان همخونی نداره ، نگاه میکند و همه چیز را دایورت کرده و لبخند را همچون بیلاخی به تمامِ نگاه هایِ عجیبو غریبمان میپاشد.آنهم با فشاری که انگار حاصلِ ارضای این سادگی و بی تفاوتی ست !
کماکان به خود نبودن و پیچیده بودن و ژست های غریبانه یمان که از پریستیژِ قشنگِ سادیمان کاسته میکند و فقط تجویر رو تجویز میکند ، پا فشاری کنیم یا کمی بوی سادگی و لبخند بدهیم و سعی کنیم اگر هم از دیدگاهِ برخی فان هستیم ، حداقل خنده از لبانمان نیافته و حتی انتقالش دهیم. انتخاب با شما !
به یاد قدیما پینوشت: الان که مینویسم فقط محضِ فرار از دیونِ درسی ام است.چند روز آتی امتحان ها به طور جد و سخت شروع میشود و میدانم که پای اوراق امتحانی به همه چی خوری میافتم و خودم را لعن میفرستم:)) و یکشنبه آغازِ تمام این مصیبت هاس / و دیگر هیچ

چهارشنبه سیزدهم دی 1396 _ 13:41 _توسط he نظرات |


Design By : Pichak