تبلیغات
خُـزعــــــبلات - گریزی بی ربط



























خُـزعــــــبلات

ازینکه طولانی مینویسم گاهی خودم هم کفری میشوم چه برسد به خاننده یِ بی حوصله . حتی ازینکه گاها پیش می آید حالِ نوشتن ندارم و نوکِ انگشتانم آنطور که باید نمیچرخند هم سخت کلافه میشم. اصلا گاهی میترسم که ننویسم و نوشتن این مهبتی الهی که فکر میکنم فقط در من به گونه عجیب و حتی مرضی غریب الهام شده است را فراموش کنم و از زندگیِ هرچند عجیبِ خودم فاکتور بگیرم و فاک بزنم به خیلی ها که میتوانند با خاندن نوشته هایم حداقل جلوی امراضی که نجربه کردم را بگیرند و دچار مصاعب دنیوی و سرطان های روحی  نشوند.من این بار را گاهی بر دوش دارم که شاید با چند کلمه ساده تاثیری شگرف بگذارم بر جامعه پریشان حالِ اطرافم. حال سوال اینست که اسمِ این حالت اندرونی را میشود گذاشت اعتمادِ به بنفس و اگر  نامید باید آنرا کاذب تلقی کرد یا اینکه قوه ای مخدوش با انرژی های ماوراالطبیه که سرازیرند به سمتِ من:))؟ نمیدانم . قطعا انسان مجالِ کامل دانستن را ندارد و اگر میداشت قطعا حال و روز این چند دهه یِ اخیرش اینقدر زوال برانگیز نبود. این جمله را گاهی به صورت اول شخص مفرد میخوانم و به حال خودم سخت اندوهگین میشم.

شنبه نهم دی 1396 _ 11:55 _توسط he نظرات |


Design By : Pichak