تبلیغات
خُـزعــــــبل - معمولی ها دوست داشتنی ترند!



























خُـزعــــــبل

اخرین بشقاب را آب كشید توی آبچكان گذاشت و شیر آب را بست.
 همین طور كه داشت دست هایش را با دستمال كنار سینك خشك می كرد،گفت:
اولین بار كه احساس می كردم آنقدر عاشق شده ام كه حاضرم از خانه فرار كنم و توی یك كلبه ی روستایی من آشپزی كنم و او كشاورزی و تا این حد ساده و اغراق آمیز می توانیم خوشبخت باشیم هفده سالم بود.
 چند سالی گذشت...
فكر می كردم دیگر بزرگ تر شده ام پخته تر شده ام ...
دیگر می توانم به هفده سالگی ام بخندم
این بار خواستم با ادم جدیدی عاقلانه تر عاشق شوم
 باز هم لباس هایم را قبل از قرار ها با وسواس ست می كردم
حواسم به تاریخ اولین دوستت دارم ها و اولین بوسه ها بود،
 اما عوض شده بودم.
وقتی بخواهی عاقلانه عاشق شوی
یك ورژن ضعیف شده و كشته شده از عشق توی قلبت هست...
وقتی می فهمی عشق هم می تواند یك روزی تمام شود
به زندگی روستایی فقط با او راضی نمی شوی...
 اخلاق های بدش را بیشتر می بینی...
حواست بیشتر جمع است كه كمتر خاطره بسازی...
 بعده هر 
ما تا اخرش با همیم
ته دلت بخش عاقلانه ی عاشق شدنت با تمسخر نگاهت می كند...
روی صندلی كنار پنجره ی آشپزخانه نشست...
روی برگ های بنفشه افریقایی روی میز دست كشید و گفت:
سال ها می گذرد تا بفهمی حتما لازم نیست احساس كنی بدون او میمیری تا باورت شود دوستش داری...
 حتما لازم نیست خودت را اجبار كنی تا اخلاق های غیر قابل تحمل كسی كه دوستش داری را نبینی...
 لازم نیست ترس از نبودنش تو را به هق هق بندازد تا بتوانی اسم بودن كنارش را عشق یا دوست داشتن بگذاری...
حتی ممكن است یك روزهایی از دیدنش آنقدرها ذوق نكنی...
 این ها معنی اش این نیست دیگر نمی توانی دوست داشته باشی
دیگر نمی توانی عاشق باشی!
زمان كه می گذرد
می فهمی 
عشق می تواند همین قدر ساده باشد كه تو حالش را بپرسی و از این كه خوب است آرام شوی...
 همین قدر ساده كه اگر كافه ای كه رفته اید فقط یك اب طالبی و یك لیموناد دارد تو بدانی او از طعم لیمو خوشش نمی آید و بگذاری آب طالبی اش را جلو ات بخورد...
 عشق خیلی معمولی تر از آن چیزی است كه فكر كنی!
 زمان می گذرد و میفهمی معمولی دوست داشتن ها با دوام تر اند..!

چهارشنبه یکم آذر 1396 _ 23:35 _توسط Armaghan t نظرات |


Design By : Pichak