تبلیغات
خُـزعــــــبل - کتاب فروشی و جوان خوش چهره



























خُـزعــــــبل

خستم حوصله ی تایپ کردن و موضوع رو از ابتدا براتون تعریف کنم رو ندارم
یه ذهنیت کوچیک
که داخل کتاب فروشی شدم و بعد از نوشتن نظرات در دفتری کاملا محفوظ شده که تمام عقاید و نظرات بررسی خاهد شد
پیش جوون مسعول کتابفروشی رفتم که بسیار چهره خوب و نورانی و به اصطلاح مثبتی داشت ، ریشی !
بعد از اینکه گفتم نظراتمو نوشتم بعد بخونید همینجور که میخاستم برم گفتم من چن وقت پیش هم اومدم اینجا ولی محصولات تنوع لازم رو نداشت ولی این سری خعلی بهتر شده و این ینی احترام به نظرات مردم و سلایق مختلف . در جواب طبق عادت سپاس گذاری و اینکه نظر لطف شماس تااااا اینکه گفتم برادر چر اینجا کتاب های خاص پیدا نمیشه؟(این سوالو تو همه ی کتابفروشی هایی که کتاب های خاص مدنظرم رو نداره میپرسم که جواب ها متوع است بعضی ها از ترس و بعضی ها از عقاید)در جواب بهم گف مثلا چه کتابی؟گفتم داداش بگم صادق هدایت نمیکشیم؟در جواب با یک نیش خند که کل ماجرارو گرفت و حساب دستش اومد که با فردی روبروست که شاید عقاید از زمین تا آسمون فاصلس !
یه عالم باهم بحث کردیم البته در قالب خوش برخوردی و احترام والا اصلا یک کلام هم دوس نداشتم نظرشو بدونم آخه اخلاف و عفت و شعور کلام برام خیلی مهمه تو اینجور مباحث. اما اینو بگم که در ریز ریز مباحث و در اصطلاح در ریشه پی بردیم که ریشه هامون در یک خاک رشد و نمو کرده و میکند و این جای نگرانی نیست و تفاوت عقاید در سرشاخه های فرعیست ! در مباحث هم عرض کردم برادر بنده در کنار صادق خان شهید استاد مطهری و آوینی هم مطالع دارم ولی به دلایلی صادق خان رو هم میپسندم و از اعتراض علیهش دفاع میکنم . پسر خوش چهره جوان در صحبت هاش به این نتیجه رسیدم که به شدت بر اصول عقایدی خود پابرجاست و محکم و این خودش یه فاکتور خعلی مهمه که من از انسان های محکم به اصول خودشون حالا هرچی ، خوشم میاد !
و یه عالم بحث و گفتگوی دیگ که متاسفانه امشب بد شبیست و من اصلا حوصله برای بیان همشونو ندارم
در مورد فروغ فرخزاد هم رد و بدل شد نظراتی که به نتایج قابل احترام و خوبی رسیدیم




چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1395 _ 23:37 _توسط he نظرات |


Design By : Pichak