تبلیغات
خُـزعــــــبلات



























خُـزعــــــبلات

تو فانتزی و شیکی من عاشق تو ام
تو فانتزی و شیکی من پازل تو ام
دوسدارم از تیپ جوادیم دربیام و بگیرم یه دست کت شلوار ، انگشتر طلا توی دست بعدشم بشینم پشت ابرا

چهارشنبه چهاردهم شهریور 1397 _ 14:56 _توسط he نظرات |

بقیه صوتی بودن بیا من تصویریشم
مارادونارو میشناسی من هم تیمیشم

سه شنبه سیزدهم شهریور 1397 _ 16:58 _توسط he نظرات |

دارم کم کم آهنگ "تابستون کوتاه؛ما تا میتونیم پیش هم میمونیم" رو پلی میکنم ..
دوشنبه دوازدهم شهریور 1397 _ 01:13 _توسط he نظرات |

دنیا ، داشته مزه بد واس من  الکی معذرت خاستم
حتی واس کاری که نکردم عذرمو واس مغز رد خاستن

پنجشنبه هشتم شهریور 1397 _ 17:11 _توسط he نظرات |

فکر میکردم عین خودم چت و خل و خاصی
فکر نمیکردم واس اون بنز توپوله واستی ، وگرنه اون یارو سوسول بود یوختی !

دوشنبه پنجم شهریور 1397 _ 18:58 _توسط he نظرات |

ازینا که فاز غم مطلق میگیرن کمی تا قسمتی متنفرم !
غم میاد و میره.حالا گاها موقع رفتنش به تعویق میافته.این تویی که باید به هر طریقه ای بلد باشی سینه سپر کنی جلوش،گردن سیخ کنی و چشماتو سامورایی طوری کنی که خودش هرچه زودتر بره ! گرفتی ؟ راستی فکر نکنی ازون ژیگول فوفولیام که غم ندارن تو زندگیشون ، نه ، اتفاقا  شل کنم فرو میره تا تش. جاش هنوز هست ، اونوختا که شل منشلی بودم.
من این گرگو میشناسم تو خودم بزرگش کردم ، حالا هی برمیگرده تو من گاها ، ولی خب میتونی صدام کنی پیرمرد اینکار



یکشنبه چهارم شهریور 1397 _ 15:34 _توسط he نظرات |

قهرمان ؛ ینی دل و قلوه داری قده یه گاز پیک نیکی :))   
پنجشنبه یکم شهریور 1397 _ 13:31 _توسط he نظرات |

اینجا هنوز هیچ تغییری نکرده
این تنها منم که روز به روز دارم تغییر میکنم.البته اگ این تغییرات به سرانجام بهتر شدن و پرانرژی شدنو قدرتمند تر شدن اگه ختم بشه فایده داره ، وگرنه که به درد هیچ نمیخوره. خداروشکر ، بابت همچی(خودش بهتر میدونه)
راستی ؟ از تغییراتی که کردم مثلا اینکه سعی میشه(در حد سعی البته) که با زبونی مفهوم تری لب به سخن وا کنم ، چون الان که داشتم برخی از پستامو میخوندم هیچی نفهمیدم ، اصن انگار فازم اون روزا صنعتی سنتی قاطی بوده که الان هیچیشو نمیفهمم(پند:سنتی بزنید فقط).
حالا من هی میخام کم سخن بورزم هی نمیشه.البته این مدت طویلی که نبودم هم بی تاثیر درین پرگزافه گویی نیست،هست؟نیست!
و اینکه ، آی چقدر این دست به کیبرد شدن حال میده ، فاز میده ، عشق میده !

سه شنبه سی ام مرداد 1397 _ 18:26 _توسط he نظرات |

همینکه الان دارم مینویسم خدارو باید شکر کنم
چرا ؟ به این دلیل که ایامی سخت در سندرومِ ننوشتن و فقط حرف زدن ادامه دادم و هم اکنون هم انگار در حالِ ادامست. من متاسفانه ازین ماجرا هراسانم.ماجرایِ حرف زدنِ تمام عیار و ننوشتن. من اسمش را میزارم حساسیت فصلی ! البته معمولا در تمامِ فصول این شرایط ادامه داره و گاهی میگیره و گاهی ول میکنه.پس بهتره بگم یک دوره درمانیِ متداوم ! درست به گریبانمِ . و من ازین دست به یقه شدن ها بسیار گریزان و متنفرم . حال که مینویسم هم احساس از کما برگشته ای رو دارم که انگار علاوه بر خودش فرهنگ لغاتِ مرسمومِ خودش رو هم جا گ ذاشته ، یا اصلا فراموووووو !
امیدوارم هرچه سریعتر آپدیتِ جدید آپم کنه !

پنجشنبه پنجم بهمن 1396 _ 00:41 _توسط he نظرات |

مقداری بی حوصله ام اینروز ها-از مقداری مقداری بیشتر-این اتفاق هرچند وقت یکبار طبیعیست و دوره درمانی خودش رو داره-از امراض ماهیانس-دستمال کیلینیکس لازم
شنبه بیست و سوم دی 1396 _ 19:00 _توسط he نظرات |


Design By : Pichak