تبلیغات
خُـزعــــــبلات درهم پسری خوبــــــ



























خُـزعــــــبلات درهم پسری خوبــــــ

به چشمان سرخم قسم ، اگر عشق را بخواهم معنا کنم طوری معنایش میکنم
که هیچ بشری در خلقت نه دیده و نه توانسته !
من همان هستم ، همانکه تورا همانطور که هست میخاهد.
تو کیستی ؟ اصلا من را همین گونه که هستم خاهی؟ هرطور خاهی ، عوض میشوم ×!
ولی بدان این قلب عوض شدنی نیس..



چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1396 _ 23:24 _توسط MOHSEN نظرات |

گفتند دریا به تو دهیم چه میدهی به ما؟
گفتم ، حوض کوچکِ بی ماهیِ خانه مان
گفتند دلیل ؟ گفتم قدر نعمت
گفتند ربط ؟ گفتم با شما
گفتند نتیجه ؟ گفتم آینده
گفتند نمیدهیمت ! گفتم دل نبند..
گفتند خداحافظ ! گفتم روزی از من انکارو،از تو خاهش

سه شنبه بیست و دوم فروردین 1396 _ 22:57 _توسط MOHSEN نظرات |

شده از خاب پاشید یه قطعه شعر تو مغزتون همش ویراژ بره؟
بی دلیل ، با چشم بسته ، میخونم ،
برای تو نوشتم ،برای تو هوس بود ، ولی برای من نفس بود

سه شنبه بیست و دوم فروردین 1396 _ 13:15 _توسط MOHSEN نظرات |

تمام خلاف هایم ، به حرمت حرف هایت ، که تنها تو بودی و من ، غلاف.
نهالم ، بدون سایه ات محال


دوشنبه بیست و یکم فروردین 1396 _ 23:33 _توسط MOHSEN نظرات |

فاصله ای نیست ازینجا که منم ، تا گواهینامه :)
در انتظارِ پستچی
-پستچی جان؟نیامدی نیاوردی غمی نیس ؛ جبران شود !


دوشنبه بیست و یکم فروردین 1396 _ 10:55 _توسط MOHSEN نظرات |

مراجعه به about وب !
یکشنبه بیستم فروردین 1396 _ 23:48 _توسط MOHSEN نظرات |

در پی نهفته های درونش
رسیدم به تابلوی فضولی ممنوعس
درسی بزرگ ، ممنونم ..

یکشنبه بیستم فروردین 1396 _ 00:48 _توسط MOHSEN نظرات |

 به گردافشانیِ درختانِ بهاری ، حساسم ..
عطسه
زودانزالی دماغی
خاریدن چشمان
سرخی بینی
دستمال جواب گو نیست،مراجعه به دستشویی
و رِفرِش



شنبه نوزدهم فروردین 1396 _ 13:24 _توسط MOHSEN نظرات |

بهای بهار چه بود ؟ سرزنده شدن ؟
{گاهی} تمام قانون ها را نقض میکنم !

جمعه هجدهم فروردین 1396 _ 20:59 _توسط MOHSEN نظرات |

نمیدانم چه شد
شاید از ابتدایی ترین اتفاقات این بود که گوشیم خراب شد و از فرط به سر آمدن حوصله ، تصمیم به این شد به دیار گذشته مان سر بزنیم.همانجایی که نوشتن را در آن آغاز کردیم.همانجایی که ابتدا حرف هایش بوی کودکی میداد.کماکان هم بوی کودکی میدهد.اصلا هرچه بزرگ شویم برای این دنیای لعنتی کودک هستیم.بی صاحاب آنقدر بزرگ و پیچیده است که ما در آن هیچیم.
خوبیت نداره.در بهار بودن و از درد نوشتن را مکروه است. پس شتابان به سمت جملاتی از جنس بهار
سال گذشته ، گذشت.سالی نو آمد با بهاری نو.طبق عادت هرساله در فصل بهار به حساسیت فصلی دچار شده ام.حساسیتی که عطسه هایی در پیش دارد.
ولی شکر ، بهار آنقدر دلچسب هست که حساسیتش حس نمیشود.هوا خوب است.عصر ها صدای چه چه بلبل ها نشاط را به آدم تزریق میکند.گاهی وسط بهار یاد پاییز میافتم.ناخود آگاه.بی آنکه خودم بخواهم.پاییز را دوست ندارم.البته نمیشود که گفت دوستش ندارم چون شاید اگر آن خاطراتش را به دوش نکشد ، از بهار هم بیشتر دوستش داشتم.به هرحال الان وسط فصلی هستیم که بوی سرزنده شدن به مشام میرسد.
به هر خسته دلی میرسم ، ابتدا میگویم که من خود خسته ای هستم که در زمره خویش عجیب احوالیست بی همتا.سپس اخطارش میدهم آسمان را دید بزند ، نفسی عمیق بکشد.بعد از آنکه بهار را چشید ، به او توضیح میدهم.بهار ینی نو شدن.فلسفه بهار و نو شدنش را از ابتدا تا انتها برایش توضیح میدهم.بعد از توضیح دادن از او میخواهم که پاییز دل را کنار گذاشته ، و به اندرحوالات بهار بپردازد.برود و عشق دنیا را کند.بهار بهترین فصل است برای سرزنده شدن.پیر و جوان ، همه جوانند.بستگی دارد بهار را بچشند.دل خستگی باشد برای پاییز و احوالاتش.
هم اینارو گفتم که گوشزد کنم: الان بهار است،وقتشه..


جمعه هجدهم فروردین 1396 _ 01:13 _توسط MOHSEN نظرات |


Design By : Pichak