تبلیغات
خُـزعــــــبلات درهم پسری خوبــــــ
خُـزعــــــبلات درهم پسری خوبــــــ

دل ما را نخراش ، ما که خود در گوشه ای از این هستی پهناور به خود پرداخته ایم ، نه به تو و نه به خاطراتت کاری دارم و فقط گهگاهی تپنده میشود این دل.
تو ای شمع بزم کسان ، چه خاهی از ما ؟ ما که خود را در آینه دل و روزگار میبینیم فقط رخسارمان سیاه است وگرنه چند لاخی از موی های باقی مانده مان سپید گشته ، پس از ما چه خاهی؟از این چاه،دشت نمیشود هیچ آبی و گاهی آهی میپیچد درونش همچون بادی. مارا از بازی های رسم زمانه به دور بدان و بدان دیگر سویی ندارد دلم.و اگر هستی باش و اگر نیستی شمارا به سلامت ، بگذار آرامش آرزوی را در خود تلقی دهیم و خود را کمی جوان پنداریم که وقت تنگ است.
ما خود در رفاقت اهل بازی دادن نبوده ایم ونیستیم و خاهش میشود ننگ های خود را صفت الحال ما نکنید ، ای هم آواز بالهوسان !

.
آن شب که گفتی باورم کن با تو میمانم
دلواپسی های من از صبح فردا بود

سه شنبه چهاردهم دی 1395 __ 11:37 __ MOHSEN نظرات |

سلام
.
امان از روزی که نتوان حرف های دل را مکتوبش کرد !
چند روز گذشته که سعی میشد خلاصه احوالاتمان را گهگاهی آنهم در اینجا قرار دهیم به عنوان یک تک بیت از هر خاننده گفته میشد
و مخاطب عاقل را هم آرزو بود.  ترجیحا در این باور _این روزها_هستیم خلاصه گویی هرچه بیش ؛ بهتر ! چرا؟  _این روزها_حال و هوای آب تاب دادن نیست آنهم درباره زخمان همیشگی.بولی خب گاهی لازم است از خلاصه گویی هم جدا شد ، در دل را که نمیشود گل گرفت.
بیخیال
از حق و حقدار نگذریم؛ولی از روزگار بگذریم..
اوضاع بد نیست و مث همیشه اون نفسِ میاد و میره ولی خب هوا پاکتره و رخسار دل باز تر ،شکر .همین چند خط کافیست برای دوستانی که جویای حال هستند و مارو در لطف بی کران خود غرق میکنند.

.
تو ای شمع بزم کسان ، هم آواز بالهوسان
قصه نگو تو دگر ز  وفا 

دوشنبه سیزدهم دی 1395 __ 19:46 __ MOHSEN نظرات |

برای من نوشته گذشته ها گذشته
تمام قصه ها هوس بود
برای او نوشتم برای تو هوس بود
ولی برای من نفس بود


یکشنبه دوازدهم دی 1395 __ 11:10 __ MOHSEN نظرات |

حافظ شب هجران شد
بوی خوش وصل آمد
شادی ات مبارک باد ای عاشق شیدایی

یکشنبه پنجم دی 1395 __ 20:09 __ MOHSEN نظرات |

شب به اون چشمات خاب نرسه
به تو میخام مهتاب نرسه
بریم اونجا اونجا که دیگ
به تو دست آفتاب نرسه

شنبه چهارم دی 1395 __ 17:01 __ MOHSEN نظرات |

نمیدانم زمستان را دوس بدارم یا نه
پایز با تمام سختی ها و البته زیبایی هایش
قدم رنجه فرمودند و کوله را بستند و رفتند
و انگار در دل خود از ما کینه ای به دل گرفت
حقیقت امراین است امسال پاییز ، ماه ما نبود
هرچه آمد بر سر ، گذاشتیم بر دوش بی مهری پاییز
و این کم لطفی ماست که آنچه روزگار بر سرمان آورد را بر دوش پاییز جان انداختیم
به انتظارت مینشینم پاییز جانه جانان ..

ساعت خود را به وقت زمستانی سرد کوک کنیم !



چهارشنبه یکم دی 1395 __ 12:01 __ MOHSEN نظرات |

همیشه که نباید پشت  عالما  عارفا  غایبا  فاتحه خوند
شخصه هروقت آهنگی از مرحوم : خاله هایده ، استاد بی همتا جهان
میشنوم فاتحه نفرستم صلواتو میفرستم.
اگر عاشقان جفا نکنند جایشان بهشت است و بس.

مرحوم جهان:
شمع بزم دیگران شو
جام دست این و آن شو
هرچه بودم هرچه بودی
بی وفا رفتم که رفتم ..



سه شنبه سی ام آذر 1395 __ 12:47 __ MOHSEN نظرات |

میگفت جاهل که بودم عمر عزیزم هدر شد
توی  صف سینماها
میگفت امروز دیگ نقش مهمی ندارم
توی تعاتر شماها
میگف ده سال هرروز راه دوا خونه هارو
ترک موتور گریه کرده
ازون سر چاله میدون
تا این سر توپ خونه
با توپ پر گریه کرده


دوشنبه بیست و نهم آذر 1395 __ 12:22 __ MOHSEN نظرات |

مشکل کار کجاس ؟
دست ما بی نمک است یا نمکدان شوری ندارد
ولی دل ما طاغت دوری را دارد !
دل نیس که ژلس نه از اون لحاظ که واس همه بلرزه
ن بابا به قول شاعر داریم پیر میشیم و خبر نداریم
ازون لحاظ که ژله لرزونش قشنگه پس ماهم سعی میشه
شادی رو هم تو کمرمون هم تو دلمون نیگه دارم
گرچه سخت است و همت مردان کهن میخاهد ولی خوش است و ما لب به اعتراض نمی گشاییم
گذشته از اینها ؛ وبلاگ رنگ و بوی و گویشش عوض شده کلا
و این را به فال نیک میگیریم و امید پندارمان ازین کردارمان در آینده مشخص و سرافرازمان کند !
زیرا بنده و دوستان پشت صحنه همه متفق القول شدیم که آنان که آرامش مارا سلب میکنند را از
دریچه های قلبمان با تیپ پا بیرون افکنیم و راحت ادامه راه را دوان دوان طی کنیم .
زیرا تجربه نشان داده هرچه دست و بال خلوت تر اتاقک ذهن مرتب تر
البته که پذیرفتن این جمله یک خطی دمار از روزگار ما دراورد
و مدتی کلنجار را به جان ما انداخت
ولی خب شکر خدا به حقیقت تلخ رسیدیم و تف را درون صورت تمام بدخاهان انداختیم
به دور از ادب نباشد که نیست
هراز چند گاهی بدون تعصبات دنیوی و اخروی نسبت به اهالی دور و بر
دست بر حلق خود انداخته و آنان را که مایه آزرده خاطر شدنتان میشوند را غی کنید
که همانا پی خاهید برد که استعمال بعد استفراغ چقدر موجب ریلکسیشن شدن شما میشود
منظور از استعمال همان استفاده است ولی شاعر برای نگه داشتن وزن مجبور است
و مورد داشتیم عاشقی از سوی کوچه یار گذر میکرده و بذل و بذر عاشقانه اش را اینگونه پاشیده :
استعمال تو ؛ عامل تمام بدبختی ها !
حال محققان در تحقیقند که آیا دیوانه ی عاشق پیشه لیلی را مدنظر داشته یا هدف هلوی دیگری بوده ؟
از تمام اینها گذشته پاییز در حال گذر است و کوله بارش را از کوله مان دارد بر میدارد
با تمام کم لطفی هایی که در قبالش کردیم
و با تمام کج خلقی هایی که با ما کرد
دلمان تنگش میشود
و این نوشته یادگار بماند که ؛ پاییز سال 95 عجیب در عجیب گذشت
و ما داشتیم غرق میشدیم
زنده باشیم و سال آینده اش را ببینیم
شاعری از اقوام میفرماییدند که:
دیدیم  بهار  و  تابستون  و پاییز  و  زمستانش را
بقیه اش تکراری ست !
بار معنوی جملرو اگر گرفته باشید همچون ما میگذارید و میروید
شب خوش




سه شنبه بیست و سوم آذر 1395 __ 22:37 __ MOHSEN نظرات |

به خداوند عاشقان سلام ما را برسانید
و بگویید
مخلوقاتش دیگر از مد افتاده اند
سرمان در لاک خویش است
چشمانمان در گرو عقلمان
و علقمان در گرو احساسمان
به خداوند عاشقان بگویید
مجنون تویی تویی علت وجود !
به خداوند عاشقان برسانید
که زخم هایمان پینه بسته
نمک نشناس ها
و نمک بپاش ها زیادن
ولی ما دلمان به تو خوش است
ای خداوند عاشقان
که همانا ای کاش عشق را خلق نکرده بودی
که من اینطور عاشقت نمیشدم !
عشق را فقط برای تو میخاهم
و از تو میخاهم توان عاشق شدن را مدت ها از من بگیر
و بگذار تک پر خودت باشم
و مدتی قلبم در شارژ باشد
تا به وقتش
آنهم با عنایت خود
به خداوند عاشقان خودم میگویم:
با من بمان
و دیگر هیچ...

پنجشنبه یازدهم آذر 1395 __ 23:15 __ MOHSEN نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت