تبلیغات
خُـزعــــــبلات درهم پسری خوبــــــ
خُـزعــــــبلات درهم پسری خوبــــــ

با عرض سلام به تمامیه دوستان
لطف بعضی از دوستان واقعا بسی مارا شرمسار کرد و ازشون از همین تریبون اعلام میفرمایم:به فدایت روم ای دوست که هرچه داریم از توست !
متاسفانه وقت اقتضا نمیکنه به صورت مکرر به این صفحه وبلاگ خاک خورده سر بزنم.حقیقت خودم تایپ کردن رو از همه چیز بیشتر دوسدارم.حتی از قلم به دست گرفتن.ب نظرم وبلاگ یک صفحه قدیمی ست که از خیلی از این صفحات اینترنی که تازگی رواج پیدا کرده بهتر و ارتباط برقرار کنِ،بهتریه.
گفتم،متاسفانه وقت مجالمون نمیده وگرنه بیشتر سر میزدم به شما دوستان عزیز و دلبر.البته روزگار هم در این اتفاق ناخوشایند سهیم است.کلا روزگار تو همه ی بدبختی های بشر سهیم بوده و هست.
میدونم،خیلی وقته به دوستان لینکی سر نزدم و شاید هم سر بزنم ببینم خیلی ها مارو پاک نمودندی.که حق دارند و جای پوزش داره از همینجا.ولی همچنان در لینک و دل ما قرار دارند.
خداروشکر سال جدید هم که داره میاد و بهاری نو دگر بار بویش میرسد به مشام.در این مورد خیلی حرف نمیزنم که جا داره یه پست کاملا جداگانه در موردش پرتاب نومایم،که می نومایم به زودی.آخه ساله جدیده و باید اهمیتش رو فراموش نکرد.
این چن مدت اتفاقات نگم نادر ولی جالبی در نوع خودش افتاد.برا منی که به یکباره ازین روی سکه به اون رو اومدم و سعی کردم عوض شم،جالب بود.که باز برا اینم یه پست جداگانه نیز میدم.چقد پست در پست شد.ایشا.. البته اگر مجالی باشد.
قول میدم که ازین به بعد بیشتر سر بزنم و در این فضای نگم مجازی-آخه یه جورایی انس بسته با ما-پررنگ تر ظاهر شم.شماهم دعا کنید این روزگار یکم مجال نفس کشیدن بده تا ما بتونیم با فکری غرق در آرامش به شما سر بزنم.
فدای تک تک دوستان
مهرتون پایدار


یکشنبه بیست و دوم اسفند 1395 __ 19:05 __ MOHSEN نظرات |

یارم با یک لا پیراهن خابیده زیر نسترن
      ترسم که بوی نسترن مست است و هشیارش کند
                   ترسم صدای پای تو خواب است و بیدارش کند ..
----
جویا شدن احوالات ما این روزا سخت است
سعی میشود در چن بیتی خلاصه شود،خلاصه ای که تعبیرش صفحه ها جا میگیرد
البته جوینده یابنده است
ولی کو جوینده!

شنبه سی ام بهمن 1395 __ 19:26 __ MOHSEN نظرات |

دلم اندازه ی یه بیابون که نیس
درد من ای خدا از تو پنهون که نیس
.
یه معما شده که این جدایی کار من یا که گناه تو بود
حالا هرچی که بود حالا هرچی که هست
از تو هر خاطره تنها دل ما شکست

سه شنبه بیست و ششم بهمن 1395 __ 11:50 __ MOHSEN نظرات |

اینروزها که بازار فیلم های جشنواره ای به شدت داغ است و هنردوستان و سینما دوستان دست به جیب میشوند و بلیط های جشنواررو میخرند،متاسفانه بازهم تبعیض بین تهران و شهرستان ها کماکان وجود دارد.البته مشهد اصلا شهرستان نیست و در حوزه سینما یکی از معدود سینماهای خوب کشور رو داره که خب جای افتخاره برای مردم مشهد.ولی متاسفانه همانطور که گفتم کماکان این فرق بین تهران و شهر های دیگر هست،مثلا همینکه در تهران بعد از تماشای فیلم های جشنواره ای امکان امتیاز انتقاد و نظر وجود دارد خودش قوت قلبی ست برای بیننده به این دلیل که دوسدارد نظر خودش رو بیان کند ولی متاسفانه متاسفانه امسال حداقل این مشکل در شهر های به غیر از تهران هست و سینما دوستان واقعی ازین مسعله به رنج اومدند،یکیش شخصا خودم.البته این ماجرای امتیاز و انتقاد نسبت به فیلم های جشنواره،پارسال بوده ولی نمیدونم چرا امسال که سینماهای کشور بالخصوص مشهد تقویت و گسترش چشم گیری پیدا کردند وجود نداشته،که این خودش جای سوال اساسی و انتقاد داره.
از اینها گذشته،متاسفانه جشنواره امسال بسیار حواشی داشته که از دامن زدن به اینها بگذریم بهتر است،چون شاید به زیر سوال رفتن پیشکسوتان این عرصه تمام شود.واقعا جای کم لطفیست که این چند سال با رونق چند برابری سینماها بازهم این اشکالات وجود دارد،مثلا در بخش کاندید های فیلم های برتر و فیلم های برتر از نظر مردم که متاسفانه شبح هایی ست که بوی پارتی بازی و سلیقه شخصی میدهند،به قول بهروز افخمی به این وضع ادامه پیدا کند جشنواره های سال بعد با اعتصاب خیلی از کارگردان ها روبرو میشود که واقعا جای نگرانی دارد.
سنما یک مرکز کاملا آزاد از نظر عقیدتی ست،نه برای داورانی که وظیفه شان داوری و حفظ عدالت است،یاید طی چارچوب های از پیش معین شده به داوری بپردازند تا اشتیاق و امید رو به کارگردان های نسل اولی و فیلم اولی حداقل بدهند.
در سینمای ما متاسفانه ارشاد اسلامی با مضمون انقلاب اسلامی دهه فجر بسیار دست دارد که این در نوع خودش بسیار زجرآور است،آخر انقلاب کبیر جای خودش سینما هم جای خودش،سینما مرکزی باید باشد برای ابراز عقیده های متفاوت و ابراز انتقاد هایی که گاهی در گلو های خشک میشود و منجر به اتفاقات بدتر میشود،به قول معروف فنر را هرچه بیشتر فشارش دهی و جلوی رها شدنش را بگیری ورزی با شدت بیشتری به دوران در می آید.
سینمای ایران هیچ کم از هیچ سینمایی حتی هالیوود ندارد،این رو طی چند سال اخیر با جوایز متعددی که کارگردان های خوش سلیقه ایرانی اعم از اصغر فرهادی ها به دست آورده اند میتوان پی برد،ولی اینکه سانسور فرهنگی و بالخصوص سیاسی در سینمای ایران وجود دارد هم نمیتوان کتمان کرد.مثلا شما سریال های خارجی را در نظر بگیرید(سریال تلویزیونی از زمین تا آسمان با سینما فرق دارد)به عنوان مثال همین فرار از زندانی که این شب ها از شبکه ایران پخش میشود،ببینید چه انتقاد هایی که به شخص اول کشورشان ینی رعیس جمهور نمیشود،وچقد آزادانه میتوانند عقاید و سلایق و انتقاد های خودشون رو مطرح کنند؛البته در قالب ادب و هنر که خب این هم باید فرهنگش در کشورمان رواج پیدا کند.
حیف است این سینمای کشورمان که تراز اول جهان است رو دست کم بگیریم و چوب ندانم کاری های آقایون سیاسی را بخوریم،کاش میشد در هر مکتبی از جنس خودش استفاده کرد تا حداقل درد و دوایش را خوب بداند نه اینکه طرف رعیس انجمن ارشاد و یا جشنواره دهه فجر است ولی تاکنون روی هم سه فیلم جشنواررو ندیده،جای تاسف و انتقاد دارد.
باشد که صدایمان روزی برسد به گوش آن بالا مالا ها..
در پناه ایزد دانا



دوشنبه هجدهم بهمن 1395 __ 16:23 __ MOHSEN نظرات |

من عادتم اینه ، یه آهنگو که کشف میکنم یه ریز فقط گوشش میدم.الانم یه آهنگ کشف کردم که بسی مارا با خود به دیار  قدیم و حال و  آینده میبرد
و مارا میکند همان عاشق پیشه جان بر لب که نه میداند کیست و نه میخاهد که بداند،فقط میخاهد بداند که او ک بود و چ شد؛نه نه این رو هم نخاهم بدانم!
آهنگ مورد نظر ازین قرار است:
من در پی اش کو به کو افتادم،دل به عشقش دادم ، حلقه در گوشم من حلقه در گوش
گر در کویش برسی،برسان این پیام مرا
بی چراغ رویت من ندارم دیگر خانه ای
شب های سرد و خاموش
هرگز هرگز باور نکنم عهد و پیمان ما شد فراموش
.
برید بگردید آهنگو دان کنید که ضرر نمیکنید
از آوردن اسم استاد خاننده معذورم،زیرا باعث لو رفتن سوپرایز میشود ..



دوشنبه یازدهم بهمن 1395 __ 21:03 __ MOHSEN نظرات |

سلام
هروقت یه مدتی رو غیب میشم میام میبینم هیشکی از من یادش نیس ، والا تا اینقدر محبوبیت رو فکر نمیکردم
بازم خداروشکر یاران ابدی که همیشه هستند ، کماکان هستند و همین برای ما بس است و هیچ نخاهم
انگار باز باید یه لینک تکونی دگر بار بزنیم ...
مشهد داره بارون میاد
شکر

یکشنبه دهم بهمن 1395 __ 15:20 __ MOHSEN نظرات |

سلام
بازگشت همه به راستی که به سوی این نت بی همه چیز است !
به عرض برسانم مدتی سعی شد از فضاهای اعم از مجازی و فضایی به دور باشم تا مگر تسکینی باشد بر درد هایمان، و خود را در تنهایی بی شک و تردید خویش که خاسته یا ناخاسته به ریش و پشم ما پیوست خورده ، غوطه ور شویم.شادی سوال این باشد خب ، عایدش چی ؟ باید بگویم که هیچ کوفتی نشد حاصل ، و همان اسب نجیبی که بودیم ، هستیم و خاهیم بود.
و اما در ادامه باید بگویم مدتی در سر دو راهی عجیبی قرار گرفته بودم که متاسفانه یا خشبختانه سرنوشت در چنگ این تصمیم است، و خب خداروشکر از لحظه ای که مینویسم به مدت سه ساعت ازین دوگانگی بی ارزش رهایی پیدا کردم و خب شکر ، و امیدوارم سرنوشت که نوشتنش از دست ما خارج است خوب باشد.
از دوستان وبلاگ نویسی که در لینک های وب هستند پوزش میطلبم که مدتی کم لطفی کردم ، امیدوارم باشد مجالی برای جبران !
در پایان بگم که ، خودم هم دلم برای این نوشتن های بی سر و پایم تنگ شده ، برای دکمه های خاک خورده کامپیوتر ، برای خیره شدن به جملات بیرون آمده از دل.

در پناه حق باشید ، که جز او نیست یاوری برای ما بی نوایان
جایش هست که بگویم: ماییم و نوای بی نوایی ؛ بسم الله اگر حریف مایی

*_*

چهارشنبه ششم بهمن 1395 __ 15:04 __ MOHSEN نظرات |

دل ما را نخراش ، ما که خود در گوشه ای از این هستی پهناور به خود پرداخته ایم ، نه به تو و نه به خاطراتت کاری دارم و فقط گهگاهی تپنده میشود این دل.
تو ای شمع بزم کسان ، چه خاهی از ما ؟ ما که خود را در آینه دل و روزگار میبینیم فقط رخسارمان سیاه است وگرنه چند لاخی از موی های باقی مانده مان سپید گشته ، پس از ما چه خاهی؟از این چاه،دشت نمیشود هیچ آبی و گاهی آهی میپیچد درونش همچون بادی. مارا از بازی های رسم زمانه به دور بدان و بدان دیگر سویی ندارد دلم.و اگر هستی باش و اگر نیستی شمارا به سلامت ، بگذار آرامش آرزوی را در خود تلقی دهیم و خود را کمی جوان پنداریم که وقت تنگ است.
ما خود در رفاقت اهل بازی دادن نبوده ایم ونیستیم و خاهش میشود ننگ های خود را صفت الحال ما نکنید ، ای هم آواز بالهوسان !

.
آن شب که گفتی باورم کن با تو میمانم
دلواپسی های من از صبح فردا بود

سه شنبه چهاردهم دی 1395 __ 11:37 __ MOHSEN نظرات |

سلام
.
امان از روزی که نتوان حرف های دل را مکتوبش کرد !
چند روز گذشته که سعی میشد خلاصه احوالاتمان را گهگاهی آنهم در اینجا قرار دهیم به عنوان یک تک بیت از هر خاننده گفته میشد
و مخاطب عاقل را هم آرزو بود.  ترجیحا در این باور _این روزها_هستیم خلاصه گویی هرچه بیش ؛ بهتر ! چرا؟  _این روزها_حال و هوای آب تاب دادن نیست آنهم درباره زخمان همیشگی.بولی خب گاهی لازم است از خلاصه گویی هم جدا شد ، در دل را که نمیشود گل گرفت.
بیخیال
از حق و حقدار نگذریم؛ولی از روزگار بگذریم..
اوضاع بد نیست و مث همیشه اون نفسِ میاد و میره ولی خب هوا پاکتره و رخسار دل باز تر ،شکر .همین چند خط کافیست برای دوستانی که جویای حال هستند و مارو در لطف بی کران خود غرق میکنند.

.
تو ای شمع بزم کسان ، هم آواز بالهوسان
قصه نگو تو دگر ز  وفا 

دوشنبه سیزدهم دی 1395 __ 19:46 __ MOHSEN نظرات |

برای من نوشته گذشته ها گذشته
تمام قصه ها هوس بود
برای او نوشتم برای تو هوس بود
ولی برای من نفس بود


یکشنبه دوازدهم دی 1395 __ 11:10 __ MOHSEN نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت