تبلیغات
خُـزعــــــبل



























خُـزعــــــبل

همینکه الان دارم مینویسم خدارو باید شکر کنم
چرا ؟ به این دلیل که ایامی سخت در سندرومِ ننوشتن و فقط حرف زدن ادامه دادم و هم اکنون هم انگار در حالِ ادامست. من متاسفانه ازین ماجرا هراسانم.ماجرایِ حرف زدنِ تمام عیار و ننوشتن. من اسمش را میزارم حساسیت فصلی ! البته معمولا در تمامِ فصول این شرایط ادامه داره و گاهی میگیره و گاهی ول میکنه.پس بهتره بگم یک دوره درمانیِ متداوم ! درست به گریبانمِ . و من ازین دست به یقه شدن ها بسیار گریزان و متنفرم . حال که مینویسم هم احساس از کما برگشته ای رو دارم که انگار علاوه بر خودش فرهنگ لغاتِ مرسمومِ خودش رو هم جا گ ذاشته ، یا اصلا فراموووووو !
امیدوارم هرچه سریعتر آپدیتِ جدید آپم کنه !

پنجشنبه پنجم بهمن 1396 _ 00:41 _توسط he نظرات |

مقداری بی حوصله ام اینروز ها-از مقداری مقداری بیشتر-این اتفاق هرچند وقت یکبار طبیعیست و دوره درمانی خودش رو داره-از امراض ماهیانس-دستمال کیلینیکس لازم
شنبه بیست و سوم دی 1396 _ 19:00 _توسط he نظرات |

یک نامه به جا مانده از دهه 1970
به سمت پل میروم..
اگر در مسیر حتی یک نفر..
به من لبخند بزند...
نخواهم پرید..!

شنبه بیست و سوم دی 1396 _ 02:05 _توسط Armaghan t نظرات |

قسم به پسند ترین قسم که هیچ نمیخواهم درسم موجبِ مرگم شود !
اصلا این جمله ی گرانبهای تلخِ تاریخ رو که با روحِ مردگان در قبورشان بازی میکند و صدها لب را از خنده بازمیدارد و مرغ هارا از تخم گذاری بی نطفه میکند، قلب هارا به تیر و بهمن میکشاند و بوسه بر تریاقِ تسکین را الزام آور میکند  را عنایت و متوجه شدی ؟ امید است از بهره هوشی ای بالا برخوردار باشید و این جملاتِ پایین سیکل رو متوجه نشید که همانا فهمیدنش مساویست با گشودنِ درب های دیوانگان و فهمِ زبانشان به روی خود که عاقبتی خوش ندارد !!!!
به زبانِ مردم قار نشین بود فوق المتن:))

سه شنبه نوزدهم دی 1396 _ 12:49 _توسط he نظرات |

این یک موهبتِ الهی ست.
که رفیقت در درس نخواندنت هم شریک باشد و تورا گام به گامِ افتادن همراهی کند:)) من این امتیاز رو از سال های نخستینِ تحصیلی ام تا الان کشان کشان به همراه دارم. همانطور که هیچگاه نیمکت سرش خوبه و کلاس تهش رو به هیچ دنجُ الزاویه یِ ممکنِ کلاس ترجیح ندادم حتی !

شنبه شانزدهم دی 1396 _ 22:51 _توسط he نظرات |

چراغِ اتاق تا بحال اینهمه بی خوابی نکشیده بود !
و در این ایامِ نکبت بار هرآنچه که ندیده بودیم دیدیم. و من در این فشارِ ناشیِ التیماتوم ها نیاز به یک دفعِ اساسی ای همچون ریخگونک دارم:))

شنبه شانزدهم دی 1396 _ 00:07 _توسط he نظرات |

الان پاسی از شبِ. این حجم از بی حوصلگی در درس نخوندن واقعا بی سابقس.کم کم نگران کنندس اوضاع:))
و من ازین منوالِ بی روالِ عجیب و غریب در رنجم ! تجویز چیست بچه درس خونا ؟؟!!

جمعه پانزدهم دی 1396 _ 00:13 _توسط he نظرات |

مدتی هست که از انسان های به اصلاح یجوری بدم میاد.به هرکدومشون به طریقی و به گونه متنفرم.
اصلا مگر چه میشود آدم همان سادگیِ ابتداییش را تا ابد نگه دارد! مثلا ، من میپسندم شخصیتی را که کماکان در این روزگار قرتی پسند ، شلوار نخی و فاستونی بپوشد و ازین پیرهن های گله گشاد راه راه بپوشد.ولی در کمالِ این نوستالژی هایش ، روی اخلاق و آداب معاشرتش کار کند و بوی سادگی بدهد. اصلا اینقدر من روی سادگی مانور میدهم بهتر است سادگی را تعریف کنم.قطعا سادگی از دیدگاه های متفاوت فرق داره. شاید یکی سادگی رو در تیپ صریحا متخصر کنه ولی دیگری در عفت کلام ! هرچه. اصلا سادگی متفاوت است. ولی آنچه نتیجه همه این مباحثِ پیرامون سادگیست ، این میشود که سادگی تنها خودِ خود بودن است.اللحساب با یک لبخند قشنگ تر هم میشه.
فانتزی فکر کن. از نگاه یک کارگردان تجسم کن که یک آدمِ قد بلند با موهای مدِ دهه شصتی ، شلواری زغال سنگی به پا دارد و پیراهنش راهم توی شلوارش داده و تسمه کمربندش رو تا بالای نافش کشونده و هراز چند گاهی هم با دستمال مامان دوزش دماغش رو تمیز میکنه.همچنان که همه این ظواهر به اصطلاح فان رو داره ، لبخند از رو لباش نمیافته و داره به دوربینِ چشم های خیره شده ی ِ ما که انگار اورا از عهدِ اقیانوس میدانیم و با فرهنگ فرنگمان همخونی نداره ، نگاه میکند و همه چیز را دایورت کرده و لبخند را همچون بیلاخی به تمامِ نگاه هایِ عجیبو غریبمان میپاشد.آنهم با فشاری که انگار حاصلِ ارضای این سادگی و بی تفاوتی ست !
کماکان به خود نبودن و پیچیده بودن و ژست های غریبانه یمان که از پریستیژِ قشنگِ سادیمان کاسته میکند و فقط تجویر رو تجویز میکند ، پا فشاری کنیم یا کمی بوی سادگی و لبخند بدهیم و سعی کنیم اگر هم از دیدگاهِ برخی فان هستیم ، حداقل خنده از لبانمان نیافته و حتی انتقالش دهیم. انتخاب با شما !
به یاد قدیما پینوشت: الان که مینویسم فقط محضِ فرار از دیونِ درسی ام است.چند روز آتی امتحان ها به طور جد و سخت شروع میشود و میدانم که پای اوراق امتحانی به همه چی خوری میافتم و خودم را لعن میفرستم:)) و یکشنبه آغازِ تمام این مصیبت هاس / و دیگر هیچ

چهارشنبه سیزدهم دی 1396 _ 12:41 _توسط he نظرات |

باید به جرعت بگم اگر اینروزها گریزی بیشتر به فضای وبلاگم دارم دلیلش اینه که ایام امتحاناس و شیطان گاها وسوسه ای عجیب میکند که بیخیال درس و بپیوند به فضاهای اعم از مجازی! البته اینرو هم مدیون حوادثِ سیاسی و در نتیجه  فیلترینگ تل و اینستا هم هستم:))
فالمجوع ، ایامِ امتحانات روزگار بر وفق مراد آنچنان که باید بچرخد،نمیچرخد. و این قانونِ هر آزمونیست که سختی به همراه دارد ،چه آزمونش الهی باشد چه زمینی.

سه شنبه دوازدهم دی 1396 _ 13:28 _توسط he نظرات |

فالفور به این نتیجه رسیدم. زمانی که داشتم میچرخیدم و از صفحاتِ وبلاگی سعی میکردم سر در بیاورم و با بعضی از جملاتِ عاشقانه و آه و گلایه ها اُخوت بگیرم ، به این نتیجه رسیدم که چقدر این کاربرانِ فضای مجازی تنهان.بالخصوص و بالقوه کاربرانِ وبلاگ نویس ، که تاریخچه شون هم خیلی قدیمی تر از این تلگرام نویس ها و اینستاباز هاست. همه یه دردی دارن و این جای شکایت از کی و چی داره ؟
یکشنبه دهم دی 1396 _ 18:26 _توسط he نظرات |


Design By : Pichak